مسته مرد


در زمان عضدالدوله دیلمی شخصی به نام علی پیروزه در بارگاه وی ملک الشعراء بود. روزی یکی دیگر از شاعران طبرستانی (که بعدها وی را مسته مرد خواندند) وارد قصر عضدالدوله شد و به رسم آن زمان نزد علی پیروزه که ملک الشعراء بود رفت و به او گفت که می‌خواهد به دربار رود و شعرش قرات کند.
پیروزه با شنیدن شعرهای وی با خود گفت که اگر وی با عضدالدوله دیدار کند حتما جای من می‌گیرد و ملک الشعراء دربار می‌شود بنابراین علی پیروزه نگذاشت که وی به نزد شاه درآید.
مدتی در قصر ماند و وقتی فهمید پیروزه به او حقه زده است. پنهانی به باغ پادشاه دیلمی رفت. در بین مجلس یکی از سرداران دیلمی متوجه مسته مرد شد و او را نزد شاه برد....
مسته مرد در آنجا شعری که نوشته بود را ارائه داد و عضدالدوله که بسیار از شعر وی خوشش آمده بود شک کرد که شاید این شعرها را او نگفته باشد. بنابراین به او دستور داد تا شعری در وصف کنیزی که لباس ابریشمی پوشیده بود بگوید. این شاعر طبری پس از اندکی درنگ این گونه سرود:
کوو سدره تیله بداو اآین                    وادیم کته دیم ای مردمون و شاین
خیری نیهون کرد و نرگس نماین                    ای خیری خوبه داوستی وراین
کویی خوره‌شی باین و بو مداین                    اي دريا ونيمي ونيومه اآين
از آن پس نامش بر جریره شعرا نوشتند و دیواره‌وز لقبش نهادند. بعد وفات عضدالدّوله به آمل آمد و پادشاه طبرستان باز قابوس شمس المعالي شده بود. نزد وی رفت و تمام شرح حال خویش را به نظم نزد وی گفت. شمس المعالی نیز به او لطف کرد و مسته مرد لقب داد. شعریکه خوانده بود اینگونه بود:
واآيهون اي خور خورمي و ندا                    هست آؤ و هستو آتش بيا نبا
واشاه بكيهون شاسه سري دلشا                    بريه و آت اربرا آه خورها برا
اوي داد از ابني اآيِنا                    شراي واك وارسته آيهون و جا
مردم خرم اي خور ايرونه بومي                    زنش بمن چون آيه آنون شومي
آين بيم يكي شومست هوبي مونس                    بداي شمسي دل دنمه اسن اي آس
ناگا بمن او گتن يكي دو نا دون                    ها گتن مرا بردن ازو بزيندون


منبع : تاریخ طبرستان ، نوشته ابن اسفندیار

۱ نظر:

Mostafa گفت...

مطالب جالبی دارید ولی متاسفانه منابع آنها ذکر نشده.
موفق باشید