تمیشَه ، شهری قدیمی در مشرق طبرستان قدیم . این شهر در مرز شرقی طبرستان و سرحد گرگان ، در شانزده فرسخی مشرق شهر ساری واقع بوده است . نام آن در منابع سده های اولیة اسلامی به صورت طَمیس (ابن خرداذبه)، طَمیسه (بلاذری)، طمیش (ابن فقیه )، طَمیشه (اصطخری)، طمیسة و تمیشة (مقدسی) آمده است . ضبط تمیشه نیز در منابع قدیم فارسی به کار رفته است ( حدودالعالم ؛ فردوسی؛ ابن اسفندیار).
سلسله پادوسبانیان
بادوسپانیان (پادوسپانیان / بادوسبانیان) ، خاندانی ایرانی که به زعم بعضی از مورّخان از قرن اول تا یازدهم هجری در ناحیة رویان ، که بعدها رستمدار خوانده شد، حکومت کرده اند. این نام از کلمة پهلوی «پات کوسپان » مرکب از«پات کوس » به معنی سرزمین و پسوند «پان » (= «بان » در فارسیِ امروزی ) به معنی دارنده و نگاهبان است . تئوفیلاکتوس ، مورّخِ روم شرقی قرن هفتم میلادی ، آن را به «کلیماتارکس » (حاکم ) ترجمه کرده است (نولدکه ، ص 152، پاورقی ؛ یوستی ، ص 245). مملکت ایران در زمان ساسانیان گاهی به چهارناحیه (از روی چهار جهت اصلی ) تقسیم می شده است که در رأس هر کدام یک «پات کوسپان » یا «پاذوسپان » قرار داشته است . به گفتة تومااَرتسرونی ، مورّخِ ارمنی ، فرستادگان خلیفه (به ارمنستان ) «پات گوسپان » خوانده می شدند (یوستی ، همانجا). به گفتة طبری ، در 21، که مسلمانان به اصفهان حمله کردند، نام «مَلِکِ اصفهان » «فاذوسفان » بود؛ اما گویا فاذوسفان در اینجا عنوان بوده است نه نام ، مانند کلمة «اُسْتَندار» که باز به همین مناسبت در طبری مذکور است (سلسلة اوّل ، ص 2638ـ 2639). به عقیدة مارکوارت (ص 30) این شخص شاید فاذوسفانِ «نیمروز» بوده است .
ورزا جنگ
وَرزا جَنگ، جنگی است که در شمال ایران بین گاوهای نر سازمان داده میشود. این مراسم هم اکنون تنها در استانهای گیلان و مازندران اجرا میشود. اما درگذشته، این مراسم در همه ایران معمول بود و بخشی از سرگرمیهای جشنهای محلی را در کنار سایر بازیهایی که از قرار دادن حیوانات علیه یکدیگر، از جمله قوچ، بوفالو، شتر، سگهای نگهبان، خرس و... استفاده میکردند تشکیل میداد.
سقانفار
سقانفار سقانپار یا سقاتالار آلونکها یا اتاقکهایی هستند که در استان مازندران در شمال ایران برای استفادههای گوناگون ساخته میشوند.
سقانفارها که بیشتر در کنار حسینیهها، مساجد یا محوطه گورستانها ساخته میشدند معمولاً موقوفه ابوالفضل بودند که ثروتمندان از آن برای شرکت در مراسم سوگواری استفاده میکردند.
مسته مرد
در زمان عضدالدوله دیلمی شخصی به نام علی پیروزه در بارگاه وی ملک الشعراء بود. روزی یکی دیگر از شاعران طبرستانی (که بعدها وی را مسته مرد خواندند) وارد قصر عضدالدوله شد و به رسم آن زمان نزد علی پیروزه که ملک الشعراء بود رفت و به او گفت که میخواهد به دربار رود و شعرش قرات کند.
پیروزه با شنیدن شعرهای وی با خود گفت که اگر وی با عضدالدوله دیدار کند حتما جای من میگیرد و ملک الشعراء دربار میشود بنابراین علی پیروزه نگذاشت که وی به نزد شاه درآید.
مدتی در قصر ماند و وقتی فهمید پیروزه به او حقه زده است. پنهانی به باغ پادشاه دیلمی رفت. در بین مجلس یکی از سرداران دیلمی متوجه مسته مرد شد و او را نزد شاه برد....
سلسله قارنوندیان (آل قارن)
به هنگام سلطنت خسروانوشیروان شاهنشاه ساسانی خاندان قارن به فرمان او در بخشی از ناحیه کوهستانی تبرستان حکومت یافت. آل قارن یا قارنوندان به قول ابناسفندیار لقب جرشاه را داشتند ، زیرا«جرکهستانی راگفتند که برو کشت توان کرد وکهستان ایشان جمله مزارع ومعمور بودی .»(1)
پتشخوارگر

درسال673 ق . م سپاهیان آسار حادون شاهنشاه سرزمین آشور در یک عملیات جنگی به سرزمین موسوم به پاتوش آری یا پاتشوعارا ، که جزئی از کشور مادهای دور دست بوده ، رسیدند.(1) آسار حادون در کتیبه خود از سرزمین پاتوش آری چنین سخن می گوید :»اما سرزمین پاتوش آری بر کران کویر نمک در خاک مادهای دور دست که کوه بیکنی (دماوند) در کنار آن نهاده است ، کوه سنگ لاجورد ، که هیچ یک ازنیاکان پادشاه من پا در خاک آن نگذاشته بودند « (2)
این نام درزمان هخامنشیان تحت عنوان پیشوارش یا پتشوارش در کتیبه داریوش یکم آمده و در زمان سامانیان ، براساس کارنامه اردشیر بابکان نام آن پتشخوارگر بوده است . این سرزمین در اوستا بخشی ازرشته کوههای «اوپی ری سئنا» یا اپارسن دانسته شده است . در کتاب جغرافیدان یونانی ، استرابون با عنوان «پراخواتراس» ذکر شده که همان رشته کوههای البرز بوده و اقوام گیل ، کادوسی و آماردی در نواحی شمالی آن سکونت داشته اند. پروکوپیوس مورخ بیزانسی نیز از کیوس برادر انوشیروان تحت نام پتشخوارشاه یاد می کند که وی موسس سلسل باوندیان طبرستان بوده است.(3)
این نام درزمان هخامنشیان تحت عنوان پیشوارش یا پتشوارش در کتیبه داریوش یکم آمده و در زمان سامانیان ، براساس کارنامه اردشیر بابکان نام آن پتشخوارگر بوده است . این سرزمین در اوستا بخشی ازرشته کوههای «اوپی ری سئنا» یا اپارسن دانسته شده است . در کتاب جغرافیدان یونانی ، استرابون با عنوان «پراخواتراس» ذکر شده که همان رشته کوههای البرز بوده و اقوام گیل ، کادوسی و آماردی در نواحی شمالی آن سکونت داشته اند. پروکوپیوس مورخ بیزانسی نیز از کیوس برادر انوشیروان تحت نام پتشخوارشاه یاد می کند که وی موسس سلسل باوندیان طبرستان بوده است.(3)
مارلیک
مهاجرت از مارلیک به قدری سریع و ناگهانی و احتمالا وحشتناک اتفاق افتاده که کسی فرصت بازگشت و سرقت اشیای گران بهای آن را پیدا نکرده است.
کمی دورتر از رودبار در دل کوههای سرسبز و جنگل های انبوه گیلان، تپه مارلیک در جوار دره گوهر رود، چشم ها خیره می کند و البته اگر بدانی که این منطقه زمانی دور به قدمت هزاره اول قبل از میلاد پذیرای قومی هنرمند و خلاق از اهالی فلات ایران بوده است؛ چشم دلت به دیدن زیبایی های معنوی منطقه روشن تر خواهد شد.
اشتراک در:
پستها (Atom)
